اگر دل دلیل است
می نویسم تا به یادگار بماند خطی از دل ... ردی از زمان
ساعت به وقت دلم حوالی باران بود ساعت به وقت دلت لحظه ای بی پروا ساعت به وقت دلم شوق پریدن بود ساعت به وقت دلت ... من ساعت دلم را به تک ضربه های تو میزان می کنم زیر باران زیر اندوه دلتنگی های مدام کنار پرچین خاطره ای نزدیک جایی کنار دلهره ی جمله های سرگردان من ایستاده ام رو به فردا حتی اگر خبر نبودنت را با وسوسه ای عجیب به قلبم ببخشی ساعتم این روزها به وقت تو می زند در آرامش ظهری که تو آنرا می نوازی آرام ... زیر باران چشم به آسمان و دل به سوی تو و گوشم سرشار صداست صدایی که ساده است و آشنا راستی ساعت دلم هنوز هم می زند مدام ... نوشته شده در ساعت ۱۳.۵۷ ظهر - ۳۰ خرداد ۸۸ ! پ.ن : گاهی نوشتن دلیل نمی خواهد ٬ اما دل دلیل است ...
| Design By : Night Skin |


