تبليغاتX
اگر دل دلیل است
اگر دل دلیل است

می نویسم تا به یادگار بماند خطی از دل ... ردی از زمان

 

 هیچ صدایی نیست

کسی پشت عکس مرا

امضا کرده است

بی من

به تاریخ : همین حوالی .

لبخند می زنم به سیاهی روبرو

و کسی 

 به قهقهه می افتد .

سر بلند می کنم که

غرور شکسته ام در عکس

نماند ...

سالها بعد

پشت عکس را امضا می کنم

بی تو

به تاریخ: روزگار بی غرور و بی لبخند ...

 

 

 

نوشته شده در شنبه 17 بهمن1388ساعت 11:40 توسط انوشه| |

به رویای دیدن لبخندت خودم را مهمان می کنم . به تصویر دیدن نگاهت ٬ آرامش صدایت ... مهمان می کنم دلم را . مهمان جشن تولدی که از آن توست ... دورم و هم چنان رویاساز هر لحظه ی منی . می خندی و می خندم . اخم که می کنی ٬ بازمی گردم به رویای گذشته . به دلبرانه ترین خشم خاطراتم . خودم را مهمان می کنم به شنیدن شادباش های اطراف  ٬ به صدا و نور و کلام ... به مهربانی همراهانی که تو را دوست می دارند ٬ اما نه به وسعت دوست داشتن های من!  جشن قد کشیدن توست . گوشه ای نشسته ام در سکوت . شاید خلوت نشینی ٬ این بار گره گشای دلم باشد . شاید این بار دور بودن و دیر دیدن ٬ سهم قناعت نانوشته ی این دل باشد بی حضور تو . هدیه ها را که تصور می کنم ٬ شیطنت دلم شروع می شود . انتخاب  کردن برای تو ٬ حتی در رویا هم سخت است . چشم می بندم و می خوانم که " وقتی می یای صدای پات ... از همه جاده ها می یاد ... "تصاویر جان می گیرد مقابل چشمانم ٬ سالها به عقب برگشته ام ٬ هنوز قصه ساز و دلداده ی یک رویا ...اضطراب آمدنت را می شناسم ... شمع ها را که فوت می کنی ٬ مهمانی خیالی ذهنم پایان می گیرد و ... من هنوز خلوت نشین قصه ی مکرر بارانم  .

تولدت مبارک ... تا همیشه !

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 0:59 توسط انوشه| |

 

دوست داشتنت

بی دلیل از راه رسید

در همهمه ی روزگاری که

مرا از یاد برده بود

 زیر باران

کنج دنج اتاق

 کورسوی شمع

همه یعنی که

 تو  ٬ در خاطر منی

پس بخند  آرام  و

بگذار تا بی دغدغه ی نبودنت

بخندم .

 

نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 23:16 توسط انوشه| |

کسی را دوست داشت

که نامش به مهر جان می گرفت و

زلالی نگاهش

می رسید به خورشید .

کسی را دوست داشت

که طنین صدایش

تکرار خوش ترانه ی کودکی بود

در اوج خواب های کهنسالی.

کسی را دوست داشت

که دوست داشت

که ... دوست ... داشت ...

تنها یک روز

امتداد نگاهش

که می رسید به نگاهش

لبخند بزند و

بگوید

دوستت دارم ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 0:17 توسط انوشه| |

 

سالها بعد

از یاد خواهی برد

روزی - کسی ...

به انتهای نامت که می رسید

رویایش جوانه می زد

سالها بعد

از یاد خواهی برد

هرم همین نگاه و

تلخی همین بی تابی را...

که کسی روزگاری

قصه ی هر سحرگاهش

آغاز هر نگاهش 

تکرار نام تو بود

و خواندن واژه هایی از سر مهربانی ات .

دلم تنگ خواهد شد

هم برای تو

               ٬  هم برای امروز خودم

و هم برای سحرگاهان آرام این روزهایم ...

 

پ .ن : دلم هوای مشهد داره ... دلم می خواد کنج خلوت صحن انقلاب بشینم و دلتنگی هامو بشمرم . به قول "هر شب تنهایی "  : باید پناه ببری ...

 

نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 23:9 توسط انوشه| |

با هر زبان

به هر اشاره

از هر مکتبی

تنها واژه ی مشترک تویی .

بی هیچ نامی ٬  سراسر صفت

بی هیچ بیانی ٬ سراسر امید

تو 

- اشاره ای

              نگاهی

                             امیدی -

صفتی از خوبی ها

واژه ای برای سکوت

تو  ٬ همه و

همه ٬  هیچ !

 

نوشته شده در چهارشنبه 23 دی1388ساعت 1:49 توسط انوشه| |

دنیایش تویی

آرام و قرار و پناهش.

دور ایستاده ام

تماشاگر خوشبختی تو.

دست تکان می دهی

که یعنی خوبی ٬ آرامی و خوش.

لبخند می زنم

یعنی خوش باش !

"وقتی تو دلخوشی ٬ همه شهر دلخوش اند

خوش باش ٬ هم به جای خودت هم به جای من "

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 19 دی1388ساعت 0:43 توسط انوشه| |

دلم خواب عاشقانه می خواهد

یکی دلبر و

یکی دلدار .

یکی همیشه عاشق و

یکی همیشه معشوق .

ستاره ها را که بشمرم

خواب خواهم دید

اما

یکی همه مهر و

یکی همه ... بی مهری !

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388ساعت 19:32 توسط انوشه| |

عشق را

با عین و شین و قاف

با خود شما

می خواهم

عشق را

بدون شما

بدون عدالتتان

بدون قداست

هرگز .

پس

 لطفا بگذارید تا بدانند که

"عاشق شما هستم  مولا "

 

نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت 16:20 توسط انوشه| |

یکی آسمان می بارد

یکی چشمانت

ابرها که بگذرند

نگاه تو هم پر می کشد

آن وقت

می نشینم کنارت

یکی تو بخند

یکی من !

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت 0:52 توسط انوشه| |

Design By : Night Melody